الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي

59

شرح نهاية الحكمة ( فارسى )

حقيقت ذاتش عين منشئيت اثر يا عين عدم منشئيت اثر نباشد ، هم بتواند خودش بعينه تحقق يابد در حالى كه فاقد آثار متوقع از آن است باشد و هم بتواند خودش بعينه متحقق شود در حالى كه واجد آثار است ، مانند ماهيت . حيثيت ماهيت نه عين منشئيت اثر است ، نه عين عدم منشئيت اثر ، از اين‌رو هم مىتواند موجود شود در حالى كه واجد آثار خود است ، و اين هنگامى است كه باوجود خارجى موجود شود ، و هم مىتواند موجود شود در حالى كه واجد آثار خود نيست ، و اين هنگامى است كه باوجود ذهنى موجود شود . ماهيت انسان « حيوان ناطق » است ، نه « حيوان ناطق داراى آثار ذاتى و عرضى خود » و نه « حيوان ناطق فاقد آثار ذاتى و عرضى خود » است . بنابراين ، اگر چيزى حيثيت ذاتش عين خارجيت و عين منشئيت اثر بود ؛ مانند وجود و صفات قائم به وجود از قبيل قوه ، فعليّت ، وحدت ، كثرت ، سبق ، لحوق ، عليت ، معلوليت ؛ چنين چيزى ممكن نيست خودش بعينه در ذهن باوجود ذهنى موجود شود ، زيرا انقلاب ذات لازم مىآيد كه تناقض است ، چون فرض اينكه خودش بعينه در ذهن موجود شود فرض اين است كه چيزىكه حيثيت ذاتش عين منشئيت اثر است بدون منشئيت اثر باشد و اين تناقض در ذات است و نيز اگر چيزى حيثيت ذاتش عين بطلان و عين فقدان اثر بود ، مثل عدم مطلق و محالات ذاتى و هرچه به عدم باز گردد ، چنين چيزى نمىتواند در ذهن حلول كند ، چون چنين امرى اصلا ذات ندارد تا اين ذات بعينه بدون ترتب اثر در ذهن موجود شود ؛ به تعبير فلسفى ، سالبهء به انتقاء موضوع است . ابتدا بايد براى شىء ذاتى متصور باشد ، تا سپس نوبت به اين برسد كه آيا اين ذات عين منشئيت اثر است يا نه . پس در يك كلام ، آنچه واقعا مىتواند در ذهن موجود شود ماهيت است كه هم ذات دارد و هم ذاتش عين منشئيت آثار يا عين بطلان و فقدان آثار نيست . اما حقيقت وجود و صفات وجودى ، كه حيثيت ذاتشان همان حيثيت منشئيت اثر است ، و نيز عدم مطلق و هرچه حيثيت ذاتش همان حيثيت بطلان و فقدان اثر است « 1 » ممكن نيست در ذهن موجود شوند . از همين‌رو ، گفته‌اند كه براى محالات ذاتى صورت صحيحى در ذهن وجود ندارد : « 2 » الامر الثالث : انّه لمّا كانت الماهيّات الحقيقيّة التي تترتّب عليها آثارها في الخارج هي التي تحلّ الاذهان بدون ترتّب من آثارها الخارجيّة ، فلو فرض هناك امر حيثيّة ذاته

--> ( 1 ) . مقصود از « ذات » در اين عبارت ذات فرضى است ، ذاتى كه ذهن براى عدم يا معدوم فرض مىكند ، نه ذات حقيقى . براى توضيح بيشتر در اين‌باره رجوع شود به مرحله چهارم / فصل هشتم / 5 . ( 2 ) . ر . ك . مرحله چهارم / فصل هشتم / 5 .